سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

178

توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى)

مثال ديگر و نيز مانند آنچه در قول شاعر ديگر آمده : و لئن نطقت بشكر برّك مصحفا * فلسان حالى بالشكاية انطق يعنى : و اگر زبان بشكر احسانت گشوده درحاليكه ظاهر كننده آن باشم پس زبان حالم به شكايت نمودن گوياتر خواهد بود . در اين بيت شاعر حال را به انسان سخن‌گو و متكلّم تشبيه كرده و وجه شبه را دلالت بر مقصود قرار داده است و اين تشبيه در نفس عبارت است از استعاره بالكنايه و اثبات زبان كه قوام دلالت به آن است براى حال استعاره تخييليّه مىباشد ، بنابراين هركدام از دو لفظ [ اظفار ] و [ منيّه ] حقيقتى بوده كه در معناى موضوع‌له خود استعمال شده‌اند و بدين ترتيب در كلام اصلا لفظى كه مجاز لغوى باشد به كار نرفته . تنبيه و تبصره استعاره بالكنايه و استعاره تخييليّه عبارتند از دو فعل از افعال متكلّم كه با يكديگر متلازم مىباشند زيرا استعاره تخييليّه واجب است كه استعاره بالكنايه باشد ، بنابراين وقتى مرگ را به سبع و درّنده تشبيه كرده و بگوئيم : اظفار المنية المشبهة بالسّبع اهلكت فلانا ، مثل چنين عبارتى را ترشيح خوانند چنانچه كلمه [ اطولكنّ ] در فرموده نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : اسرعكن لحوقا بى اطولكنّ يدا ( سريعترين شما از حيث